شاهین نجفی

سپتامبر 17, 2009

وقتی خدا خوابه از آلبوم ایلوسیون شاهین نجفی

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 5:09 ق.ظ

به اینجا بروید     وقتی خدا خوابه

از اینجا هم میتوانید دانلود کنید

سه نفر، سه مرد از جنس مرگ                   یه تن شکسته شده از جنس تگرگ

سه اراده، شش بیضه، سه آلت                     یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت

سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت                یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت

تو رگهاشون که جاریه آب منی                    تو تو لحظه‌ای که تو حسرت مردنی

وحشت از تو چشماش فوران می‌زد               دستاش بسته بود فقط فریاد می‌کرد

اوین صداشو خفه می‌کرد  تو‌‌ دیوار               درد دخول و چندش از این تکرار

زخم رعشه خندهاشون رو تن                      ترانه گریه کن چشماتو ببند

تو بکن برادرخدا خوابه                              بکن مثل تاریخ کردنی کردنی

بدن مجروح و پاره شو بسوزن                    روی نعش این کبوترآیه بخوون

زمین وارثتو ببین خون گریه کن                   زمین  منفجر شو، بپاش حیا کن

شب ازهم بدر طرح آسمونو                        فلک به زیر بکش زمین و زمانو

زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم                اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

ترانه نعره بکش به حالم بخند                      ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن                  ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

یه سر روی سنگ فرش و خواب فشنگ        یه بدن یه سرباز و اشک تفنگ

یه بسیجی عاشق رنگ سبز                        یه پلیس یه پولس مسیح و نفی جنگ

یه آخوند رها توی قلب مردم                                    بی عمامه بسر توی دست کژدم

یه مهسا، ژیلا، شیوا، محمد                         عیسا، عدنان، کاوه، جلوه، احمد

یه وکیل بی وکیل و درد قفس                       سیلی و فحش و سلول و حبس نفس

یه بغض بلوری تو گلوی قناری                    یه صدا، یه گلوله، یه زخم کاری

یه محمود اما از جنس ذغال                        یه حقارت، توهم، حس کمال

یه دولت که از معده‌ی ملت قی شده                گله‌ای که سی  ساله وله، پی شده

خط بد و زشت و سیاه یه مداد                      دکترمریض  ومجرم بی سواد

مثل هاله‌ای نور دور سرمیخ                        کاریکاتوریه دیکتاتور بوق و بیغ

یه ولی فقیه وقیح شنیع                               یه معاویه گم تو لباس علی

ترانه ببین این کشتی رو تو لجن                   ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

ترانه نعره بکش به حالم بخند                      ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن                  ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

سپتامبر 12, 2009

درباره ی تهیه ی آلبوم ایلوسیون

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 9:42 ب.ظ

با سلام
به اطلاع عزیزانی که از ایران درباره ی نحوه ی خرید آلبوم “ایلوسیون”سوال کرده اند می رسانم که متاسفانه خرید آلبوم به صورت اورگینال در ایران ویا خرید پستی آن از ایران امکان پذیر نمی باشد.اما این به معنیِ دست نیافتن شما به این آلبوم نخواهد بود. نیازی به توضیح نیست که صاحبان اصلی این کارها شمایید و تمام تلاش ما برای انرژی دادن و پشتیبانی کردن از بودنِ شماست.من و نشر پامس هیچ نماینده ای برای فروش آلبوم در ایران نداریم .اما اگر کسی قصد حمایت معنوی از این آلبوم را دارد پیشنهاد می کنیم که این مبلغ را به حساب یونیسف یا یک پرورشگاه و یا یک مرکز غیر دولتی نگهداری معلولین در ایران واریز کند.ما از مردم ایران هیچ انتظاری برای خرید این آلبوم نداریم و این آلبوم را هدیه ی کوچکی از طرف ما به شما بدانید.
هموطنان خارج از ایران در هر کجای جهان نیز به راحتی می توانند با مراجعه به وب سایت” نشر پامس” آلبوم “ایلوسیون” را از طریق پست دریافت نمایند .قابل ذکر است که تنها منبع تهیه آلبوم تنها نشر پامس خواهد بود
شاد و سرفراز باشید
شاهین نجفی

آگوست 31, 2009

شعر “آه رهبر عزیز” از مریم هوله

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 6:07 ب.ظ

آگوست 15, 2009

شب همبستگی با مبازرات مردم ایرن 28 اوت استکهلم

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 1:28 ق.ظ

knis

آگوست 2, 2009

عکس هایی از چند ماه اخیر

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 4:45 ب.ظ

گفتگوی اشتراک با شاهین نجفی

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 4:16 ب.ظ

قبل از هر چیز تشکر میکنم از شما که این گفتگو رو قبول کردی.

سوالات ام را بدین شکل آغاز میکنم :
_ لطفا این پروسه رو توضیح بدید که چگونه است که امروز شاهین نجفی رو با این مشخصه ها می شناسیم و آهنگ هایش را می شنویم؟ اینکه فرضا یک فرد معترض در درون جامعه را می بینیم که برای اعتراض اش زبان موسیقی خاصی رو انتخاب کرده است و یا چیزی همانند این و یا غیر از این ؟ در واقع بگو که چطور به عرصه ی موسیقی معترض در ایران راه پیدا کردی؟
من خود را از نسلی میدانم که با شعر دهه ی هفتاد بالید و تلاش کرد هنر و مخصوصا ادبیات را با زبان شفاهی امروزی در هم بیامیزد . شعر و ترانه از مشروطه به بعد سرشاراز المان هایی ست که از مشخصه های هنر معترض است.اما این فاکتور ها را من در موسیقی بسیار کمرنگ تر میدیدم. در بهترین حالت ، عموم کارهایی که معترض جلوه می کردند توامان با نا امیدی و انفعال و نزدیک به سنت مرثیه سرایی بودند. از این رو تلاش کردم که با استفاده از زبان حال مردم و پیوند آن با ادبیات غنی فارسی و موسیقی مدرن از راک و رپ و بلوز مشخصا به کاری معترض و عاصی بپردازم.
_ اعتراضی که در اشعار شما هست بسیار متفاوت است با اعتراضات اشعار گروه های دیگر. شاید بتوان به یک معنا اعتراض آنها را روبنایی تر و اعتراض شما را زیر بنایی تر خواند ، اما خواستم نظر شما را درباره ی این موضوع بدانم که در رابطه با اشعار و آهنگ گروه های دیگر چگونه فکر میکنید؟
البته بررسی کار های دیگران به این صورت درست نیست .ما در بسیاری از مبانی با یکدیگر مشترک هستیم فقط تمرکز مان روی موضوعات و زبان و شکل کار متفاوت است . مباحثی وجود دارند که به عقیده ی من زیر بنایی هستند یعنی فلسفه ، هنر ، مذهب ، سیاست ، اقتصاد و شاخه های تحلیلی همچون روان شناسی ، جامعه شناسی و….هنر مدرن و معترض باید به حداقل شناخت از این مباحث مسلح باشد در غیر این صورت جز کلی گویی و شعار چیزی نصیب اش نمی شود.
_ موسیقی رپ با تاکید بر کلمات است که معنا می یابد ، آیا علت انتخاب این سبک از موسیقی از سوی شما این بوده تا بتوانید اعتراض تان را مستقیم تر به گوش جامعه برسانید؟
رپ موسیقی گفتار است .بله اینجا ما با کلام در شکل روایی اش روبرو می شویم و این کمک می کند برای تصویر کردن مفاهیم در ذهن مخاطب.
_ از نظر شما آیا موسیقی وسیله و ابزار مناسبی برای انتقال افکار و عقاید است ؟ترجیح می دهم موسیقی را ابزار ندانم .اما یقینا موسیقی با حجم معنایی وسیعی که دارد نمی تواند جدا از بستری فکری باشد .هنر قائم به خویش است و این مولف است که واسطه ای می شود میان عضوی با انباشت تاریخی نا مشخص از زبان و فرهنگ و فلسفه با کلیتی متشکل که خود نیز در آن زیست می کند. پس در مجموع هر اثر هنری و مشخصا موسیقی باز یافت واقعیت و دگردیسی آن در پروسه ای ذهنی در برابر جامعه است.
_ شما انتقاداتی را به خوانندگانی که به لس آنجلسی معروف شده اند داشته اید، خواستم بیشتر در این مورد توضیح دهید و آیا تصور می کنید که آنها هیچ گروه اجتماعی را نمایندگی نمیکنند؟ در همین رابطه توضیح دهید که شما مایل هستید که صدای کدام گروه ، دسته و یا طبقه در جامعه باشید؟زمانی بود که از تاثیر موسیقی و ترانه هایی اینچنینی بر عامه ی مردم نگران بودم . اما امروز بی تفاوتم چون هنر مدرن ایران راه خود را میرود و مخاطب خود را دارد و می داند که چه می کند و چه می خواهد. این بحث برای من از موضوعییت خارج شده است .انتظار از موسیقی بالا رفته است و مخاطب با کمی دقت می فهمد که از کدام منبع می تواند سیراب شود.
_ در جاهای دیگر گفته اید که مطالعاتی هم دارید ، خواستم تا توضیح دهید که مطالعات ات در چه زمینه ای هستند و آیا آنها ارتباطی با موسیقی ات دارند؟ در ادامه به ما بگو که به نظر شما کسی که با این رشته (موسیقی ) سروکار دارد، از نظر شما نیاز به مطالعات در چه زمینه هایی دارد؟من در خواندن نیز همچون زندگی شخصی ام شلخته هستم اما جامعه شناسی ، فلسفه و تاریخ و نیز ادبیات بیشترین بخش از خوانده های من است . من نمی فهم هنرمندی امروزی را که فیلم نمی بیند ، تئاتر را نمی شناسد و موسیقی را با دقت گوش نمی کند .به همین دلیل به عقیده ی من هنرمند (اگر معنای روشنفکری را تعدیل کنیم) باید روشنفکر باشد ، با زایشی که در هنر دارد.
_ تصور می کنید که هنرمندان اساسا در هر جامعه ای و خصوصا در جوامعی که در حال تحول هستند ، در کجای آن جامعه ایستاده اند و چه تاثیری بر روند تحولات جامعه دارند؟ فرضا آیا می توان گفت که در بهترین حالت می توانند دست به بازنمایی تحولات و اتفاقات بزنند و یا چیزی بیش از این ؟در کلیشه می گوییم که”هنرمند وجدان بیدار جامعه است” یعنی او همچون دیگران می زید اما آن قسمت از واقعیت را که دیگران به صورت شهودی می بینند او با هنر بازسازی می کند و به واقعیت می افزاید .هنرمند تصور می کند و اینگونه است که رویایی چون پرواز کردن در هنر بالیده می شود و با علم به ثمر می نشیند . هنرمند جوامع در حال تحول تصویر گران فردا هستند در ذهن جامعه . آنها ممکن است خطوطی در حد طرح ارائه دهند اما همین خطوط وقتی به بدنه ی جامعه تزریق شود و وقتی انتظارات انسان را متعالی کند آرزوها به عمل نزدیک می شوند.
_ درباره ی حوادثی که اخیرا در ایران اتفاق افتاده است ، آیا این حوادث بروی آهنگ هایتان در آینده تاثیری به جا خواهد گذاشت و در این صورت این تاثیر را چگونه ارزیابی میکنید؟یقینا. در آلبومی که به زودی منتشر می کنیم نیز این تاثیر وجود دارد. من تصمیم داشتم که بیشتر روی تجربه های زبانی در ترانه و شکل و اسلوب موسیقی کار کنم و در حال حاضر این وقایع از انتزاعی شدن کار ها جلوگیری می کنند.
_ آیا حوادث ایران را در دراز مدت مثبت ارزیابی میکنید؟بهتر است بگویم که منتظر و نگرانم .حوادث ایران باید تحلیل شود . ما خواست هایی فوری داریم و نیز خواست هایی که زمانی بیشتر را می طلبند . من دوست دارم که ما انکار کننده باشیم و نه کسانی که نفرت می ورزند و شعار “مرگ” سر می دهند که در این صورت داریم خودمان را دور می زنیم .ما نیاز به بازسازی یا بهتر است بگوییم ساختن بستر فرهنگی جدیدی داریم تا به استاندارد های یک جامعه ی در حال رشد نزدیک شویم و در ابتدای امر باید در میان خودمان تمرین کنیم .
_ معروفترین آهنگ های شما در ارتباط با مسئله زنان و تبعیض و نابرابری های گذشته بر زنان در جامعه است . از آنجایی که بنا به خصوصیت این موسیقی ، تنها اعتراض در ترانه ها شنیده می شود ، و بنا به این که در جایی ترانه “حق زن ” را مانیفست خواندید ، به صورت اثباتی برایمان بگویید که تصور میکنید چگونه می توان این نابرابری و تبعیض را ازمیان برداشت؟
تغییر قوانین ضد زن و پذیرش حقوق زنان بر مبنای استاندارد جوامع مدرن.
تغییر ساختار فرهنگی جامعه که ابتدا شامل دگرگونی روابط اجتماعی و خصوصی نامکتوب در جامعه می شود و نیز ضمانت اجرایی برای رسیدن زنان به حقوق مدنی است که البته منوط به تغییر قانون اساسی است .
تشکیل نهاد های مدنی غیر دولتی فعال حقوق زنان . من حدس می زنم که مردان ایرانی مشخصا باید منتظر انقلابی جنسی در ایران باشند .
شروع این جریان را در شهر های کوچک و بزرگ می بینیم و زنان ایرانی باید انتظارات خود را بالا تر ببرند . فقط تغییر قوانین ضامن آزادی زنان نیست بلکه شورش فرهنگی دختران و زنان ایرانی ست که می تواند پولک های سیاه تعصب و حماقت سنتی و دینی را از چشمان مردان بیرون آورد.
_ آهنگ “آواز خوان در خون” را به نظر می رسد برای فریدون فرخزاد خوانده اید. درباره ی این ترانه کمی توضیح بدهید.من فریدون را برای وحشی بودن اش می ستاییم . به او به عنوان یک همجنس گرا که حداقل در بدترین زمان ممکن به آنچه که بود عمل می کرد احترام می گذارم . او در سبک زندگی یک شاعر تمام عیار بود. این ترنه ادای احترامی بود به او .
_ برایمان بگویید که در حال حاضر مشغول تهیه ی چه کاری هستید ؟تا مدتی دیگر آلبوم جدید من با حمایت “انتشارات پامس” در آلمان به صورت رسمی منتشر می شود .جدای از این آلبوم کار هایی با مایه های راک و بلوز را به مرور منتشر می کنم. و همچون گذشته نیز کار هایم در سبک رپ نیز به صورت سینگل منتشر می شوند. اما آلبوم فقط برای فروش عرضه می شود.
با تشکر از شاهین نجفی که این گفتگو را پذیرفت.

می 16, 2009

concert shahin najafi 31 may in Hamburg

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 11:58 ق.ظ

konzert hamburg

دسامبر 28, 2008

من هنوز نفس میکشم

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 3:46 ب.ظ


زیبا‌ترین حرفات را بگو

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بیهودگی نیست

چرا که عشق

حرفی‌ بیهوده نیست

سال ۲۰۰۸ تمام شد و من هنوز نفس میکشم و بودنم را با شما اینگونه تقسیم می‌کنم.در این مدت هیچ گاه فرصتی نشد تا از خودم بگویم .همیشه دیگران از من گفتند و در این میان یقینا کم گویی‌ها و پر گویی‌هایی‌ شد .من تمام‌ای میل‌ها و کامنت ها یی را که به دستم می‌رسد میخوانم و کم پیش می‌‌آید که از تنبلی ،آنها را بی‌ پاسخ بگذارم.حرف‌ها و درد و دل‌های شما, با اسمی که گاهی‌ مینشینم و با پوزخند به آن نظاره می‌‌کنم.با شاهین نجفی  ۱۷۸ سانت قد و حدود ۸۰ کیلو وزن.با موهایی خرمایی و به هم ریخته   که تنها در تابستان بی‌ کلاه میمانند و چشم‌هایی‌ روشن .نوجوان که بودم میگفتند رنگ مرداب است و من از این رنگ می هراسیدم و دوستش داشتم.مرداب را برای وقار و سنگینی‌ اش دوست داشتم و چون از کودکی شنیده بودیم که جن‌ها آنجا خانه دارند از آن میترسیدم.بزرگ تر که شدم  در حسرت دیدن اجنه بودم.با یکی‌ از هم بازی‌ها شبی‌ را در کلبه ای،در مرداب گذراندیم.شرط بسته بودیم  که مثلن نمیترسیم و جن ببینیم و سوزن داشتیم و داستان‌هایی‌ که شنیده بودیم نقشه و متد بود  برایمان..پیش فرضم این بود که آنها زن هستند و این در آن سن ،حسی مرکب از دلهره و هیجان داشت .تصورکنید مرا با لپ‌های گل انداخته و تیر و کمان یا ترقه و تیله که ابزار کار همیشگی‌ام بود.آن روزها سمت چپ لبم پاره گی نداشت و حنجره‌ام این خش غم انگیز را حمل نمی‌‌کرد.عینک نداشتم و چشم‌هایم به اشیا جز به عنوان بازیچه‌ها نمینگریست و شاد بود. امروز هم چنان جهان را همچون یک بازی میبینم و خودم بازیگر آن، ولی‌ بسیار غم انگیز و چندش آور.مرا هر جا که رها کنی‌ به کودکی‌ام باز می‌گردم و در حسرت آن میسوزم.آن روزها که هیچ نمیدانستم و جهان از محله ی کوچکمان بزرگ تر نبود.زمانی‌ که لازم نبود خودم را توضیح بدهم و تشریح کنم  تا دیگران بنشینند و بر سر جسد متلاشی شده‌ام و آن را آنالیز کنند.دیگران میخواهند که از جنس آنها باشی‌ تا تکه ی گم شده ی خویش را در تو بیابند و  تو در پی‌ تکه گم شده ی خویش در داستان‌ها میگردی.دیگران میل دارند مفاهیم به آنها هدیه شود. آن‌ها همیشه در حد یک مصرف کننده ی ناشی‌ باقی‌ می‌‌مانند.از همین رو من هنر را تا آنجا میفهمم که مرا یاد دستمال توالت نیاندازد.هنر پاک کننده ی چرک‌های مقعد کاهلان نیست که زحمت پاک کردن خود را نمیکشند.

و به همین علت از دین و سیاست و مکاتب ایدئولژیک گریزانم ،چون شرط اول را بر دانستگی مولف می‌‌گذارند و انسان از حد یک مصرف کننده  بالاتر نمی‌‌رود.شعبده بازی برای من هیچ گاه چیز دلچسبی‌ نبوده است ،با اینکه این حرفه را مردود نمیدانم .به هر حال مخاطبان خود را دارد.اما فلسفه و هنر داستانی‌ دیگر است.از همین روی مضحک تر و صد البته ریا کارنه تر از هنر سیاسی چیزی نشنیده ام.بگذارید راحت تر حرف بزنم.نفس باز گویی آنچه که در جنگل در حال اتفاق است چیزی بر ارزش حیوان شناس نمی‌‌افزاید.اینکه آیا او از جفتگیری آنها بگوید یا کشمکش‌هایشان بر سر قدرت و نان،  چه فرق می‌کند.آنچه که هنر را از سیاست جدا می‌‌کند ،اتفاقا پذیرش همانی همین هستی‌ در واقعیت ملموس‌اش است و باز شناخت آن از دید انسان به مثابه ی حیوانی که می‌‌داند و دانستگی‌اش را با دیگران قسمت می‌‌کند.در نتیجه آنکه و آنچه که جواب‌های خود را نهایت دانستگی با پیشفرض‌های کلامی‌ میخواند مشکوک است.رنج بودن ،چه خاستگاهی از جنس رنج‌های ورتر  جوان داشته باشد و چه از جنس شخصیتک‌های شولوخوف،در غریزی بودن‌اش ارزش گذاری می‌‌شود.این یعنی  از ترانه لیلا ی اریک کلاپتون تا بسیاری از غزل‌های حافظ تا شروع یک داستان با حرکت دست یک زن در استخر با توصیف میلان کوندرا .لذتی که در هنر و فلسفه نصیب انسان می‌‌شود در تاویل گری و کشف است و باز بودن همیشگی باب پرسش.اینجا فیلسوف یا هنرمند لخت در برابر هستی‌ می‌‌ایستاد و تجربیات خود را در مقام اولین مخاطب برای آثارش به نقد می‌‌نشیند.من به جز چند ترانه از آنچه که تا کنون منتشر شده یا نشده است را به راحتی‌ به زباله دانی‌ تجربیاتم سپرده ام،سوای اینکه دیگر مخاطبان، هنوز با آنها درگیر باشند یا نه.

بار‌ها از من خواسته شده است که از مرام یا جهت گیری فکری‌ام به گویم.با اینکه گمان نمیکنم کسی‌ ترانه‌ها یم را بخواند و بشنود و بویی از سمت و سوی افکار من نبرد .این بیشتر مرا یاد اعتراف کردن  می‌‌اندازد و من اهلش نیستم.اما بگذار برای یک بار  هم که شده خود را در کلمات و اسامی خلاصه کنم .از اینکه بگویم که در فلسفه یک هیچ انگارم و در جهت گیری سیاسی یک آنارشیست.من به نفس وجود دولت بی‌ اعتقادم و  در آرزوی جهانی‌ بی‌ مرز می‌‌زیم .جهانی‌ که در آن رنگ پوست،زبان ،نژاد،سرمایه و مذهب تعیین کننده ی مرتبه ی انسانی‌ اشخاص نیست.من معتقد به آزادی مطلق انسان هستم.جهانی‌ که در آن اخلاق، دست و پای تجربه را نمیبندد و تجربه ی هر انسان تا جایست که حرمت هیچ انسانی‌ شکسته نشود.من آنچه را که فکر می‌کنم می‌‌گویم.چه امروز و چه آن روزها که در ایران بودم و باور دارم این شجاعت نمیخواهد که البته حماقتی شاعرانه را میطلبد.من از سرزمینی می‌‌آیم که تنها چند درصد کوچکی از میلیون نفر آن کتاب می‌‌خواند و روزها و شب ها و ساعات این مردم با سریال‌ها و موسیقی‌ سفارشی و فیلم‌های آبکی‌ و روزنامه‌های ورزشی پر میشود.حرف زدن از موضوعات جدی زندگی‌, میشود سیاسی گویی و همسنگر شدن با شبکه‌های ماهواره یی ,که مجریانش پلاک فروهر به گردن می‌‌اندازند و برای رسانه‌های برون مرزی تبدیل به جانوری میشوی ناشناخته, که گویی در قحط الرجال این روزها حرف‌هایت عجیب و بعید  است.یا باید به خیل کوروش پرستان و در حسرت سوختگان ایران باستان  در آیی،  یا باید عکس مارکس را بالای سرت بیاویزی . یا باید سیاسی باشی‌ یا باید ازدوستت دارم‌های دوزاری بخوانی و دل خلق خدا راا شاد کنی‌ و با مافیای موسیقی قرار داد ببندی .من ترجیح میدهم که دیگر نخوانم و ننویسم و یا همین راه را ادامه میدهم و مستقل از هر جریانی کار می‌‌کنم.

سال ۲۰۰۹ را با تجربیاتی جدید آغاز می‌کنم.آنقدر آهنگ و ترانه دارم که بشود تا ۳ سال دیگر در سبک‌های راک،پاپ،بلوز و رپ بخوانم.من حنجره ی کسی‌ نیستم و آنچه را می‌‌خوانم که لحظه، در بهت زمان پیش رویم میگذارد.آنقدر‌ها هم این سبک رپ را موسیقییایی نمیدانم که خود را به آن محدود کنم.در واقع میدانم که آنچه که باید می‌گفتم ،در رپ گفتم.اما نگفتنی هایی دارم که بعد‌ها فاش خواهم کرد .

شاهین نجفی

نوامبر 6, 2008

آهنگ چیز از شاهین نجفی

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 12:49 ق.ظ

نوامبر 5, 2008

باز خوانی کاری از فریدون فروغی توسط شاهین نجفی در ایران تابستان سال ۱۳۸۴

دسته: Uncategorized — shahin najafi @ 10:06 ق.ظ

برگه‌ی قبلیبرگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.